
از اين مطلب خوشم اومد و بي اجازه اين دوست عزيز گذاشتمش اينجا
می دانی حجت الاسلام عزیز؟ دز روزگاری دور ، نه خیلی دور، زمان حکمرانی خدابیامرز،چند نفر از دختر و پسرهای کم سن وسال محله ای در خانه یکی از آن ها مشغول بازی بودند، یکی از پسرک ها به جهت کنجکاوی اش فرصتی بدست آورد و دامن یکی از دخترک ها بالا زد، تا ببیند چه خبر است زیر این لباس دخترانه که انقدر تاکید است به ندیدنش، دخترک به روش معمول دخترکانه این عمل شنیع و وحشیانه و به دور از انسانیت را چنان محکوم کرد که کافی بود برای پسرک تا از پشیمانی و خجالت هوس ناپدید شدن کند، آخر جایی را دیده بود که نباید می دید، زشت بود آخر. و این قضیه که برای بزرگترها سوژه خنده بود برای پسرک تا مدت ها لکه چرکی بود در دفتر خاطراتش.
حجت الاسلام عزیز، آن پسرک که امروز سی واندی سال سن دارد، برادرم بود و آن دخترک که امروز در یکی از شهرهای انگلیس تدریس می کند و هر از چندی محله ما را با آوردن پسران انگلیسی- ایرانی خود منور می کند دختر همسایه روبرویی مان بود.
می دانی حجت الاسلام عزیز؟ بچه ها می توانند سوال های فلسفی ای بپرسند که فیلسوف ها هم در پاسخ به آن ها به مشکل بر می خورند…اگر بدن یک دختر زیباست چرا دیدنش زشت است؟ این چه جمالیست که تماشایش قبیح است؟ به هر ترتیب جواب این سوالات بچه گانه مان را نگرفتیم و همه منحنی های طبیعت باید برایمان قابل تحسین می بود جز انحنای باسن دخترهایی که می دیدیم، یاد گرفتیم که چنین منحنی هایی جیز هستند و هنگام دید زدنشان باید مراقب باشیم شاپره نیشمان نزند، پیمان گرفتید از ما که به هر چیزی بنگریم جز این (هرچند که ما در ترک پیمانه، دلی پیمان شکن داشتیم)….نمی دانم، به هرحال پذیرفتیم که این کار زشت است، قبول کردیم که بعضی وقت ها خدا اوج علم و توانایی اش را در خلق مهندسی ترین و زیبا ترین و هنری ترین کاردستی خود بکار می برد که نباید به چشم ما بخورد…در خوشنویسی انحنای حرف نون چنان ظریف است که اگر تنها چند درجه در زاویه آن انحراف ایجاد شود بیننده را متوجه نا درست و نازیبا بودن خود می کند، حجت الاسلام عزیز، قبول داری در انحنای بدن یک دختر هم پیچیده ترین فرمول های ریاضی بکار رفته که اگر ذره ای از آن منحرف شود نا زیبا می گردد؟ به هر حال، قبول کردیم که خدا با قلمش نون هایی می کشد که نباید دید !… یکم که بزرگتر شدیم با انحنا های دیگری آشنا شدیم که نه دست گل خدا بلکه دسترنج زمینیان بود…مثل انحنای شکم بزرگ سرمایه داران، مثل انحنای شلاق وقتی در هوا می رقصد، مثل انحنای پشت خمیده زحمت کشان دیروز و از کار افتادگان امروز، مثل انحنای شانه زن های محروم، مثل انحنای کمر گدایی که روبرویت می ایستد و رکوع کنان از فلاکتش می نالد… و مثل انحنای عمامه تو ! و جالب اینکه برعکس آن انحنایی که گفتم، محکوم بودیم به دیدن مکرر و روزانه این منحنی ها که بغایت زشت و کریهند ! عادت کردیم به دیدن بیچاره ها، عادت کردیم به دیدن شکم های برآمده..از بس دیدیم عادت کردیم. ناخودآگاه یادگرفتیم انگار قانون اینجاست که منحنی های زیبا را باید پوشاند و منحنی های زشت را در معرض عموم قرار داد. … وقتی عنکبوت شهوت انقدر دور ذهنمان تار می تنید که به چشمانمان فرمان دهد به نازنین اندامی خیره شویم، هنوز سیر نشده خود را لایق هزار و یک صفت مذموم می دانستیم…هرز…بی غیرت…ناپاک….عقده ای ! شاید هم بودیم. اما هر چقدر منحنی های زشت شهر را دیدیم هیچ کس بر ما خرده نگرفت، انقدر عادی بود که عذاب وجدان هم نگرفتیم !
حجت الاسلام عزیز، دیروز یاد انحنای عمامه تو افتادم، چیزی که خدا می داند چقدر جلوی چشمانم بود وقتی پشت هم مسلکانت نماز می گزاردم، عادت کرده ام به دیدن این انحنای سفید نا موزون … دیشب که شنیدم برای جذب رای مردم بساط شام بپا کرده ای و میلیون ها خرج آن کرده ای یاد انحنای سفید تو افتادم، وقتی بروشورهای تبلغاتی تو را دیدم که زمین آسفالت را سفیدپوش کرده بود، وقتی یاد سوله ای که در بهترین نقطه کرج جا خوش کرده و تو برای ستاد انتخاباتی ات اجاره اش کردی، یاد تو و انحنایت افتادم…راستی حجت الاسلام عزیز، این همه سرمایه از کجا آورده ای؟ یا پول خودت است یا از کسی گرفته ای..اگر مال خودت است که یا للعجب ! طلبگی و این همه سرمایه؟ اگر هم مال دیگریست و به تو بخشیده شده به حتم بخشنده اش را متوقع خواهد کرد، و اگر به حول و قوه الهی روی صندلی مجلس نشستی باید ارضایش کنی…این ها با لباسی که به پیامبر منسوبش می کنی چه تناسبی دارد؟ حجت الاسلام عزیز، اگر آن چند متر پارچه را بستی که نماد زهد باشی چرا هزینه دنیا گرایی ات به اندازه بهای سیر کردن گرسنگان یک شهر است؟
حالا فهمیدی چرا انحنای سفیدت برایم زشت و کریه است؟ اما چه کنیم که دیدن منحنی های زشت ، زشت نیست. اما حجت الاسلام عزیز، اگر برادرم دامنی را بالا زد، یک دنیا مهندسی الهی دید، اما اگر من عبای تو کنار بزنم و ندیدنی هایت که از چشمان این مردم زودباور پنهان است بنگرم، با صحنه ای ناخوشایند بر خواهم خورد…می دانم، پس نگران نباش، این کار را نخواهم کرد…تو شامت را بده، ولی دلخور نشو اگر انحنای بی تناسبت از جلویم عبور کرد چشمانم درویش کنم ….
از همه دختران نازک اندام این شهر، تو به من نامحرم تری، حجت الاسلام عزیز



بي شعور بد فطرت
اگر دليل تو منطقي است چرا دهنت اينقدر ول است